سخن دوست

دل نوشته

سخن دوست

دل نوشته

کاش می دونستی ...

 

alired 

 

کاش می دونستی ...

انگشتام ...

چقدر بی تاب ، پر کردن فاصله ی میون انگشتاته !!! 

.

... همین

بیا ...

 

alired  

 

بیا به گردن من حلقه کن دو دستت را 

که پشت پا به تمام بساط غم بزنیم ! 

اگر چه بین من و تو زمان شده مانع

بیا زمین و زمان را گره به هم بزنیم ! 

به ناملایمات روزگار خنده کنیم

حماسه های پر از عشق را رقم زنیم ... 

.

... همین

بیهوده تلاش نکن ...

 

 alired

 

بیهوده تلاش نکن ...

پاره کردن نامه ها !! 

سوزاندن عکس ها ...

انکار آنچه بین ما بوده ... !! 

بازهم نمی تواند !

 راهی باشد برای ... 

محو کردن لحظه هایی که ...

کنارهم از احساسمان ساخته ایم ...!!

.

همین...

آغوش خدا ...

alired 

 

آدمی در آغوش خدا  غمی نداشت 

پیش خدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت 

  

دل از خدا برید و در زمین نشست 

صد بار عاشق شد و دلش شکست  

 

به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود

یادش آمد یک روز دل خــــدا را شکسته بود

.

... همین

سیه چشمی ...



سیه چشمی به کار عشق استاد


به من درس محبت یاد می داد


 مرا از یاد برد آخر ولی من


به جز او عالمی را بردم از یاد



.


.... همین