سخن دوست

دل نوشته

سخن دوست

دل نوشته

دلتنگ که شدی ...

alired 

 

 

دلتنگ که شدی ...

برای دو نفر چای بریز 

  

سهم خودت را بنوش !

و بگذار سهم من ...  

به عادت همیشگی اش

از دهان بیفتد.. !! 

 

...همین

من وتو ...مثلا

 

 

 

 

 

 

 

alired 

 

من و تو ، توی خیــابانی و باران... مثلأ
خلوتِ دنجـی و یک گوشۀ دالان... مثلأ

من و یک ، سیرتماشــای تو کردن ، آرام
بی سخن از لب و گیسوی پریشـان ، مثلأ

تو به من، فکرنکن... من به لبت فکـرکنم
فکر بدنیست که... نه بیشــتر ازآن ، مثـلأ

تو بگویی که چه سیـگار تو بدبوست ولی
من بگویم نَفَست ، قمصــرکاشـان ... مثـلأ

تو بپرسی : چه کسی توی خیـــالت داری؟
من بگویم:"تو"؛ کسی نیست به قرآن،مثلأ

بغض کردم که مگـر می شــود آیا روزی
من و تو، توی خیـابانی و باران ، مثـــــلأ 

 

...همین