زیر پلکت سایه بانم میدهی؟
سوختم آیا پناهم میدهی؟
آتشی افتاده برجان و دلم ،
قطره آبی بر لبانم میدهی؟
میهمان جان جانان گر شوم،
میزبانی را نشانم میدهی؟
تا بیاسایم دمی درپای عشق،
زیرچترت سرپناهم میدهی؟
ای جواب پرسش بی پاسخم،
عشق را آیا نشانم میدهی؟
رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو
درشرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟
.
... همین
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم ...
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی که من از موج یک تبسم تو ...
بسان قایق سرگشته روی گردابم !
... همین
اینجا کجاس ، که لبهاشون جز به دروغ وا نمی شه !؟
حرفای راس تو گوششون ، به هیچ طریق جا نمی شه !
اینجا کجاس که دلبراش ، حراج میذارن دلاشون !
به گوشه ایی از اسکناس ، راحت می فروشن تَناشون !
.
.
اینجا کجاس که گِداهاش، ویلای تو شمال دارن !
برای یک سکه سیاه ، به هیچ ننگی نه نمی گن !
اینجا کجاس که مَردُمِش ، فکر تاراج همدیگن !
برای پول به جیب زدن ، به حلال وحروم رحم ندارن !
.
.
همین...
...علی
هیچکس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه ی پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه ی پایانیم را حس نکرد
.
همین ...