سخن دوست

دل نوشته

سخن دوست

دل نوشته

یه وقتایی ...




یه وقتایی دلواپست میشمو

تو تنهایام از تو دم می زنم !


تو هیچی نمی دونی ازحال من !!

شبایی که بی تو قدم می زنم ...


شبایی که تو غرق در آرامشی

شبی که کنارش نفس می کشی ..


به پهلوی من می زنی هی تبر

تو از حال وروزم ، نداری خبر !


تویی که به خاکسترم می کشی

هنوز عکس تو روبروی منه ...


بااینکه منو میکشه دیدنت !

بارم دیدنت آرزوی منه ...


... همین