بیهوده تلاش نکن ...
پاره کردن نامه ها !!
سوزاندن عکس ها ...
انکار آنچه بین ما بوده ... !!
بازهم نمی تواند !
راهی باشد برای ...
محو کردن لحظه هایی که ...
کنارهم از احساسمان ساخته ایم ...!!
.
همین...
فریدون مشیری:عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن چشمِ گنه کار ؟ از آن لحظه ی دیدار ؟ کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب ، تو را تنگ در آغوش بگیرم...☝
صحبت از فاصله نیست ! صحبت از مهر و وفاست ...شاید این فاصله ها ...محک عاطفه هاست.
(♥_♥) <|||||||> _| |_قشنگ بود
لایک... بسیار زیبا... مرسی از دعوتتون...
فریدون مشیری:
عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی......
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را تنگ در آغوش بگیرم...☝
صحبت از فاصله نیست !
صحبت از مهر و وفاست ...
شاید این فاصله ها ...
محک عاطفه هاست.
(♥_♥)
<|||||||>
_| |_
قشنگ بود
لایک...
بسیار زیبا...
مرسی از دعوتتون...