زیر پلکت سایه بانم میدهی؟
سوختم آیا پناهم میدهی؟
آتشی افتاده برجان و دلم ،
قطره آبی بر لبانم میدهی؟
میهمان جان جانان گر شوم،
میزبانی را نشانم میدهی؟
تا بیاسایم دمی درپای عشق،
زیرچترت سرپناهم میدهی؟
ای جواب پرسش بی پاسخم،
عشق را آیا نشانم میدهی؟
رو مگردان نازنین با گوشه چشمت بگو
درشرار چهره ات یک بوسه گاهم میدهی؟
.
... همین
دلیل دردهایت را نمیدانم نه، شاید هم میدانم و از اینکه همدرد دارم دلخورم درد!!!!!!!!!!!!!
امیدوارم همیشه شاد باشی یه سوال دارم علی ازت چر اهمین آخرشه ؟میخوام دلیلشو خودت بهم بگی
دست نوشته هایت بسیار زیبا و سوزناکه.